رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

روزت مبارک پسرم و روزهای اخرشهریور

 سلام به گل پسر نازم و دوستهای خوبم  26 شهریور روز پسر هست   برای من هر روز  روز پسر رادوین هست . .   پسرم برای من یعنی :یک  زیگوت خواسته شده ٬  نطفه ای دوست داشتنی ٬ رویانی عمیق و دل پسند ٬ جنینی با پر پرواز و کودکی در اوج خواستن و دردانه پسری برای رویاهای من  ‫بی شک  خدا مرا دوست دارد . نفسم .. که تو رو داده به ما  الان که دارم مینویسم رادوین  رو تختش دراز کشیده و با دوچرخه اسباب بازیش بازی میکنه و برای مامانش دلبری و شیرین زبونی میکنه . چنان ذوق میکنه  که من در تب نگاه آتشیننش ذوب میشم ! پدر از پسر خوشحال تر .  میره و میاد مامان و ر...
26 شهريور 1393

ماجرای اشنایی با الفرد و الیزا و تولد مادرشوهری

 سلام رادوین گلم سلام پسر نازم که هر چی بگم باز کم گفتم .  هنوز دلم میخواد پسرم تا الهه ی صبح پیشم بخوابه . پسرم دیگه  بزرگ شده . تفریحاتش خیلی فرق کرده . دقتش پیش از پیش زیاد شده . خیلی با دقت کار میکنه  عجیب همه چیز یادش هست. از نظر موتوریک خیلی ازش راضیم . خلاقیت خیلی خوبی هم داره . . مسواک بزنه . لباس  رو بپوشه .  تمام مراحل کار با لپ تاپ و گوشی و دوربین عکاسی  رو بلد هست    ولی بهش بها میدم تا   با وسایل  کار کنه .   لپ تاپ هنگ کرده بود .  به من میگه  میمینا دیدی بهت گفتم  برو  ایجا (با انگشت اشاره  my computer...
19 شهريور 1393

چند قدم به پاییز

  حال و هوای من چند روزی بود که خبر از پاییز میداد از دیشب درختان و دریا هم به یاریم شتافتند با ساز دل من چه رقص زیبایی را شروع کردند و زمین را برای ورودش فرش کردند .....قدمش خیر  شیشه ماشین رو دادم پایین  . نسیم قشنگ پاییزی  صورتم رو نوازش میکرد.  دوست داشتم که دست  تو دست احسان   با هم قدم میزدیم و  خودمون رو به کافه شکلات  سر کوچمون مهمون  میکردیم   ولی رادوین  اون لحظه خوابش گرفته  بود و ترجیح دادیم که این حس قشنگمون رو به فراموشی بسپریم.   این روزها حسابی سرم شلوغ هست   . از طرفی مامانی جون  مامانم در حال اثاث کشی هست و   و مشغول...
16 شهريور 1393

رونوشتی از این چند روز

 هفته گذشته بابا حسن  با یه عالمه سوغاتی های خوب خوب اومد  و  رادوین  سفارش خوراکی هم داده بود  همین که بابا حسن اومد زودی  سوغاتی های رادوین رو براش اورد   یه کتونی خوشگل  و 3 تا بلوز  ........  این هفته خیلی   در گیر کارهای شخصی بودم   چون برای راجر و لیز و توماس   کیف چرم دوختم و قراره براش پست کنم .  و فهبمه جون  اومد خونمون و کیف رو بهم اموزش داد  .  ممنونم فهیمه جون .   اولین دستم بود  امیدوارم که خوششون بیاد .    چند روزی درگیر این کار بودم   تا اینکه با متین و مهسا   روز پنجشنبه راهی تهران...
9 شهريور 1393

پایان 27 ماهگی

این  شیرین زبونی رادوین  ما رو تا مرز جنون میبره توی توالت باید خودش دستمال برداره ٬ خودش رو خشک کنه ٬ سیفون بکشه و دستش رو بشوره ! موقع خواب باید دستم تو دستش باشه و دوست داره به آرومی قلقلکم بده   تا بخوابه. رادوینم نفست آرومم میکنه . در کل رادوین  من به شکرانه ی روز و شب  بزرگ شده . خواسته هاش رو به طور کامل میگه . جمله بندی اش با توجه به ۲ زبانه بودنش خیلی خوبه . از امروز تو  توالت  قراره  یه سری نقاشی به دیوار بچسبونیم  و کتابهای مورد علاقه رادوین رو اونجا بزارم تا بیشتر تشویق بشه به دستشویی رفتن .و پروژه پوشک گیری. خدای پر از ستاره ام ...از مستی عاقلم نکن ...بزار مس...
9 شهريور 1393

یه روز خوب , اولین روز ویجیترین (گیاه خواری )

  اول از همه به احسان عزیز تبریک میگم  چون تو امتحانات  اجرای  نظام مهندسی  قبول شد و ما رو خوشحال کرد احسان  همیشه موفق باشی . دیروز تولد کوروش خان  دعوت شده بودیم  ولی چون ساعت خواب رادوین  بود  احسان گفت که پیش رادوین  میمونه و از من خواست که به تولد برم  و شاد باشم  و جا داره که از همسر نمونه هم تشکر کنم بخاطر این همه لطف ومهربونیش  و من و خاله نگین و مامانم برای اولین بار تجربه رانندگی تو اتوبان رو چشیدیم وتا زیباشهر رفتیم . و کار دسر وژله هم با خاله نگین بود     خیلی روز خوبی بود   برای کادو مونده بودیم که چی بخ...
1 شهريور 1393
1